گردش چرخ و بازیهای تکراری٬رفتن آدمها به نوبت و گاهی آدمهایی با یک دنیا حرف٬با یک دنیا خاطره که انها هم گریزی از تقدیر ندارند ٬داستان مداوم این چرخ دوار است.انصافا خسرو شکیبایی از جمله هنرمندانی بود که توانسته بود پایانی باشد بر قصه فراموشکاری ما که در زمان حیات یک انسان کمتر به ارزشهایش پی می بریم .که او با کارهایش با همه اقشار جامعه ارتباطی منحصر به فرد داشت.کمتر کسی است که او را نشناسد وبا نقشهای بی نظیر و مجنون وارش که همه حرفهای ناگفتنی دل را با حرکات بیان می کرد آشنا نباشد.کمتر کسی است که لذت طنین استثنایی صدایش را به تنهای برای میخکوب کردن مخاطب کافی بود را نچشیده باشد.خسرو شکیبایی یک استثنائ بود در جامعه هنری ایران که ناگهان اوج گرفت٬همواره در اوج ماندودر اوج پرکشید.یاد
سبزش در خانه
سبز تا ابد
سبز باشد و روحش شاد
نوشته شده توسط صدرالدین علی پور در ساعت 10:4 |
لینک
|
چندي پيش خبري از يكي از محيط بانان با سابقه در شهرستان نور كه از دوستان و همكاران پدرم بود شنيدم كه تا مدتها فكر و ذهنم را مشغول كرده بود.فكر مي كردم اين اعمال و رفتار را ديگر نمي توان تخلف ناميد شايد نوعي جنون و يا دچار شدن به طاعون فكري كه روز به روز به تعداد انسانهاي مبتلا مي افزايد.بي اخلاقي بد اخلاقي خود آزاري و دگر آزاري حيوان آزاري نابودي طبيعت و بدست آوردن منافع به هر قيمت.
خبر از اين قرار بود :با توجه به خشكسالي در سال جاري و خشك شدن تعداد زيادي از چشمه ها و رودخانه ها در ارتفاعات البرز مركزي كه در سفر و كوهپيمايي چند هفته پيش ديده بودم.تعدادي كل و بز و بزغاله شبها به پايين دست و نزديك روستاهاي منطقه مي آيند براي نوشيدن آب و تعدادي از همين افراد كه من آنها را طاعون زده ناميده ام با كلي جنگ افزار به منطقه ميروند و با تاباندن پروزكتورهاي قوي كه نور شديد آن در جند لحظه حيوان را دچار گيجي و بي تحركي مي كند آنها را آماج گلوله ميكنند.فكرش را بكنيد در دنياي امروز كه حتي دور افتاده ترين كشور آفريقايي به فكر حفظ حيات وحش و طبيعت و گسترش اكو توريسم و طبيعت گردي و منافع مادي و معنوي حاصل از آن است ما چه ميكنيم با طبيعت.
ياد خاطرات پدر بزرگم مي افتم كه مي گفت كه شكار آن هم در آن زمان كه در برخي مواقع تنها براي تامين نياز آن هم با يگ تفنگ سر پر كه تنها يك بار فرصت براي شكار يك حيوان آن هم در شرايط خاص بود تابع قوانين و مقرراتي بود كه خود مردم آن را وضع و اجرا مي كردند .مثلا اينكه ماده نباشد .يا گله اي كه حيوانت آبستن در آن است شليك نشود در شب به حيوان تير اندازي نشود بره و بزغاله نباشد و....و امروز اگر ما بي هيچ نياز ٬حيوان به اميد رفع تشنگي آمده را تير باران مي كنيم خود را چه بناميم جز طاعون زده................
نوشته شده توسط صدرالدین علی پور در ساعت 13:20 |
لینک
|