تبليغاتX
صدرا
اجتماعی- زیست محیطی

دیشب از تلویزیون برنامه ای در خصوص چالش های زیست محیطی در حال پخش شدن بود که در این برنامه آقای دکتر بسکی چهره آشنا برای علاقه مندان محط زیست با شور و هیجان مثال زدنی از تهدیدها و زیاده خواهی انسان و تلاشش برای نابودی هستی صحبت میکرد.باور کنید هر بار من صحبتهای ایشان را می شنوم انرژی فوق العاده ای برای تلاش برای محیط زیست در خودم حس می کنم و به حرفه ام افتخار میکنم. تاثیر کلام ایشان همه آدمها حتی کسانی را که دغدغه ای به عنوان محیط زیست ندارند را هم به تفکروتحرک وا میدارد که باید کاری کرد

هر با که در جلسه و یا همایشی میبینیمشان مصمم تر و پر انرژی تر از طرح هایشان میگویند برای حفاظت و حمایت ازمحجط زیست دلسوخته چون پدری در مراقبت از فرزند بیمارش که صد البته گوش شنوایی نمی یابد.داشتم فکر می کردم بسکی دغدغه دارد برای محط زیست دغدغه واقعی و از دل حرف میزندو لاجرم حرفش بر دل می نشیند.تصور میکنم به جای همه  برنامه های رنگارنگ آموزشی و اظهار نظرهای غیر تخصصی که سازمانه و نهادها به صورت تکراری و بدون مطالعه و جذابیت به خورد مردم میدهند کافی است چند برنامه در رسانه ها ساخته شود و در آن افرادی مانند دکتر بسکی به مردم بگویند که چه بر سرمان آمده است از بی توجهی و زیاده خواهی ما به طبیعت .چه بر سرمان خواهد آمدو چه میکنیم با سلامت جسم و روح انسانهاونهایتا  اینکه چه باید کرد.و یا به جای هم اندیشی و جمع کردن نخبگان و فرهیخته گان و دانشمندان که ما در مملکت بیش از هر جای دنیا برگزار می کنیم و در عمل از همه وا مانده تر و در حال سقوط مداوم در رتبه های جهانی توسعه پایداهستیم تقدیر کنیم از دلسوخته گان و دوستداران  واقعی محیط زیست و کسانی که محط زیست را برای سلامت انسانها و اعتلای کیفیت زیستن می خواهند.                بسکی یک نمونه است از فردی که  در عمل الگوی دوستی و مهربانی با طبیعت است و زندگی اش آمیخته و عجین  با محط زیست.او را دریابیم که ناگهان زود دیر میشود

نوشته شده توسط صدرالدین علی پور در ساعت 15:24 | لینک  | 

دوستی میگفت مطالب وبلاگت را خواندم بیشتر در فضای شعرو هنر است تا محیط زیست.گفتم اعتقادم این است که علاقه به شعر و هنر و علاقه به طبیعت از یک ریشه اند و یاد جملاتی از محمد حجازی در کتاب هزار سخن کردم که به زیبایی این ارتباط را بیان کرده است

آنکه درسپیده صبح دل پاکان و روی خوبان را می بیند آنکه از وزش نسیم صحبت دور افتادگان را می شنود و از دیدن گلی آرزوی به خواب رفته اش بیدار میشود.صاحب حالی که از افتادن برگ درخت دگرگون می گردد.آنکه از قصه محبت و فداکاری گلویش از ذوق می گیرد و از ظلم و بیداد و بی حیایی اشکش در دل می ریزد مثل همه نیست شاعر است.

و کانت که می گوید:طبیعت هنگامی زیباست که در ما همان تاثیر هنر را داشته باشد به این طریق زیبایی چه در طبیعت و چه در هنر ممکن است بوسیله هم آهنگی و شور انگیزی و مخصوصا اتحاد درونی آن دو با هم توصیف گردد.

و دورر که میگوید :هنر در طبیعت نهفته است و متعلق به کسی است که آن را از طبیعت استخراج کند.

نوشته شده توسط صدرالدین علی پور در ساعت 10:22 | لینک  |